سلام من اومدم
ميدونيد خيلي خسته ام
واقعا سفر عالي بود هر چند که همش اونجا گل و بارون و سرما بود ولي خب چند وقت بود که دلم لک زده بود براي بيابون آخ که از اينجا تا اونجا ۵ ساعت کامل بيابونه و هر چي آدم ميبينه خسته نميشه بر عکس جاده شمال که هميشه کسل کننده است تازه ايندفعه هواي مه آلود کل جاده رو گرفته بود و من ناراحت بودم که بيابون نميبينم ولي واااااي چه هوائي بود نزديکاي غروب هوا يه کم تاريک شده بود و مه همه جا رو گرفته بود بيابون يه حالت روحاني داشت که چند بار هوس کردم از ماشين پياده بشم و برم يه ذره تو اون هوا راه برم!!!راستي دلم لک زده بود براي مرغ و خروس و اردک و ماهيگيري و دشتاي هميشه سرسبز محلات و از همه بيشتر دلم لک زده بود براي گاو!! آره من از بچگي وقتي ميرفتم محلات اونجا ميرفتيم تو دامداري خاله ام اينا با پسر خاله ام و گاو بازي ميکرديم ايندفعه يه گوساله به دنيا اومده بود که اسمش حسن بود آره حسن مگه چه اشکالي داره اين آقا حسن ما مامانش سر زايمان مرده بود و با پستونک شير ميخورد و آخ چه حالي ميده با پستونک به يه گوساله شير بدي و بعد بشيني باهاش شاخ بازي کني مرتيکه ميرفت عقب بدو بدو ميومد با کله ميزد تو کله من بدبخت! آخرش هم من کم ميوردم و ميزدم به چاک!! اين حسن بزرگ بشه چي ميشه!!
راستي اينو گفتم ياد يه چيز ديگه افتادم اين عکسو ببينيد:
اين آقاي گوساله اسمش آقا تقي بود که پيارسال به دنيا اومده بود
اين يکي عکس رو هم ببينيد:
اين خانوم گوساله هم که بغل منه اسمش فرحنازه!! اينم پيارسال به دنيا اومد و البته خود من در مراسم به دنيا اومدنش شرکت داشتم خلاصه اين دوتا گوساله حالا گاوي شدن واسه خودشون و ايندفعه که رفتم محلات اين دو تا به وصال هم رسيدن البته چون جفتشون ناشي بودن يه دو ساعت وقت ما و خودشون رو گرفتن ولي بالاخره اون کاري که بايد ميشد شد و حالا تا چند وقت ديگه فرحناز خانوم يه گوساله خوکشل به دنيا مياره ناناز!! قراره اگه ماده بود اسمشو بزاريم اقدس! و اگه نر بود اسمشو بزاريم غلام!! خلاصه چه شود!!!
اين عکس رو هم که از طبيعت ناب محلات گرفته شده ببينيد
البته به موهاي من زياد نگاه نکنيد چون الان ندارمشون اونم که بغل منه پسر خاله کوچيکمه و بقيه حاضرين در صحنه سگ تشريف دارن که هر لحظه اگه پسر خاله ام اشاره ميکرد منو خورده بودن به عنوان يک انسان غريبه!!
فردا هم عماد خان دشتي قراره بياد و من و مهدي و عماد و ياشا قراره بريم يه قهوه خونه مشتي تو چهارراه شاپور يه ديزي مشتي بخوريم و يه قليون ملس بکشيم و يه حالي ازش ببريم و خلاصه عقش! و حال و اين صوبتا!!
وبلاگ من رو هم که هنوز نتونتيد پيدا کنيد پس شما به چه دردي ميخوريد؟؟ بابا يه حيوان ناناز که خيلي ملوسه اسم وبلاگ منه در بلاگ اسکاي البته امروز مهدي ميگفت اسب حيوان نانازيه پس يهو بگيد جوجه حيوان نجيبيه؟؟ اوا لو دادم خودمو!!!!
فردا مرخصي ۹ روزه من تموم ميشه و من بايد برگردم به خدا يادش که ميوفتم موهاي تنم سيخ ميشه پس بهتره يادش نيوفتم و اين يه روزه رو هم حالشو ببرم !!
راستي ايميل من هم اينه : re_ebrahimi at yahoo dot com در ضمن خيلي دوست داريم آقا رامين
۱-شماره جديد ۷سنگ در اومد بريد همين الان بخونيد و حالشو ببريد.
۲-هنوز کسي نتونسته اسم وبلاگ جديد منو پيدا کنه؟؟ چقدر شما بي عرضه هستيد! اگه راهنمائي هم ميخواهيد تو پست قبلي مفصل توضيح دادم.
۳-من شايد امروز پاشدم رفتم محلات خلاصه اگه بار گران بوديم رفتيم و اين حرفها!!
۴-ديشب خيلي شب خوبي بود بعد از مدتها دوستان بچه محل دور هم جمع شديم و حالشو برديم امروز هم اگه پا بده و ما بريم محلات پسرخاله ها بعد از يه سال دور هم جمع ميشن واي چه برنامه ريزي فشرده اي دارم براي حالشو بردن پياده ميکنم ميترسم تو اين ۱۰ روز اينقدر خوش بگذره که ديگه حال نداشته باشم برگردم تو اون خراب شده!!
۵-يه نفر از رفيقاي ما رفته بود سوئيس ما هم گفتيم برامون سوغاتي ساعت بيار بعد آقا رفته و برگشته و بعد تو امارات رفته از فروشگاه day to day ساعت کيلوئي خريده آورده واسه همه آخه خجالت نميکشن اين ملت؟؟
۶-براي پيدا کردن وبلاگ جديد من بشتابيد زيرا غفلت موجب پشيمانيست!!!
خوب بالاخره ۳ ماه از ورود بنده به يگان ويژه گذشت و با توجه به راستاي اينکه مرخصيهاي ما ۳ ماه ۱۰ روز ميباشد به همين جهت من از روز يکشنبه به مدت ۱۰ روز به مرخصي اومدم و الان هم از خوشحالي در پوست خود نميگنجم ولي بايد عرض کنم که عين باد دو سه روزش گذشت و من هيچ کاري نکردم!! قبل از اينکه اين مرخصي رو بيام برنامه ريزي کرده بودم که کارهاي زير رو انجام بدم توجه کنيد:
۱-مسافرت برم
۲-کوه برم
۳-سينما برم
۴-يه دل سير قليون بکشم
۵-همه بروبچس رو ببينم
۶-همه فک و فاميل رو ببينم
۷-يه دل سير برم فوتبال بازي کنم
۸-يه دل سير خانوم بچه هام رو ببينم!!!
۹-يه دل سير با رفيقام بريم دختر بازي!(اين صداقتم هنوز شما رو نکشته؟؟نه؟؟)
۱۰-کتابمو با توسل به زور از فائزه بگيرم!!!!!!!!!!(اين مورد رو حتما انجام ميدمD:D:D:)
و من با افتخار اعلام ميکنم که امروز که چهارشنبه باشه طبق معمول ساعت ۲ بعد از ظهر از خواب پاشدم و از کارهائي که بالا نوشتم هيچ کدوم رو انجام ندادم شايد باورتون نشه که حتي قليون هم نکشيدم!!! فقط ديروز با مهدي رفتيم نمايشگاه وب و اونجا اونو ديدم و بعد هم برگشتم رفتم محل و پيش حاج مهدي خودمون و اون رو هم ديدم. همين! خلاصه الان دچار افسردگي شدم هر روز دارم به پايان مرخصي نزديک ميشم و هيچ کاري جز خواب نميتونم انجام بدم با اين هوا!!! تازه قرار بود براي ۷سنگ مطلب بدم که اونم نشد خلاصه من برباد رفته شدم رفت پي کارش!!!!
راستي يه چند تا تبريک هم بايد عرض کنم:
اوليش که خيلي مهم ميباشد تبريک به آبجي مصي خواهر گل و مهربونم که وقتي خبرش رو شنيدم از خوشحالي بال در آوردم و شايد باورتون نشه ولي اونشب که مراسم نامزدي مصي بود من تو يگان گفتم بچه ها امروز مراسم نامزدي آبجيمه و بعد يه پيت پيدا کرديم و زديم و رقصيديم و بعد اومدن هممونو بردن بازرسي و تعهد کتبي داديم که ديگه از اين غلتها نکنيم!!! خلاصه خيلي مبارکه مصي ايشالله هميشه خوش باشي.
دوميش که خيلي هم مهم نميباشد تبريک به اين بهنازه است!!! همون که استقلاليه رو ميگم همون که بچه ننه هستش و اصلا دانشگاه نميره و همش خونشونه!!!!!! خلاصه مثل اينکه تولدش بود و نميدونم اين حرفها به حرهال!! من عليرغم ميل باطنيم تبريک عرض ميکنم و اميدوارم خدا ايشان رو به راه راست هدايت فرمايند!!!
مسابقه بي سابقه!!: راستي حتما ميپرسيد که من چرا اين چند روزه که بودم وبلاگ ننوشتم و من جواب ميدم شما از کجا ميدونيد ننوشتم؟؟ بنده هم اکنون در يک وبلاگ جديد دارم مطلب مينگارم و به شيوه اي متفاوت!! خلاصه شما ميتوانيد با پيدا کردن اسم وبلاگ جديد من يک عدد جايزه نفيس ويژه خواهران و يک عدد جايزه نفيسه! ويژه برادران دريافت نماييد!! بشتابيد و اسم وبلاگ جديد من رو پيدا کنيد!!
راهنمائي:اين وبلاگ جديد من در بلاگ اسکاي ميباشد و نام يک جانور نازنازي ميباشد!!!